خرید بک لینک
شاید از عوارض بزرگ شدن است که دیگر تغییر فصل مرا به هیجان وانمیدارد، حس هایی است آرام، گاه لبخند میشود و گاه دلتنگی، گاه نارنجیِ رنگ پریده میشود و گاه خنکای با صلابت و گاه ... من دخترِ گم شده در لابه

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

در سرمای قبل پاییز روز های سردتر در انتظار من هستند. من و سرما با هم دوستیم نه سیگاری دارم برای دود کردن نه دل خطرکردن.... در آرامش قبل از پاییزم جا خوش کرده ام خسته ام از اتفاقات تکراری دوباره چشم ان

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

پستی به وقت بیست و هفت دی ماه نودوشش:

نامه ای به چندین سال پیش

شاید بعد از دوسال باز هم دلم خواست نامه ای به گذشته بنویسم در پست بعدی.

تشکر میکنم از نسرین جان که منو دعوت کرد. :)

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

شب از نیمه گذشته و من همچنان بیدارم، برای بیدار ماندن بهانه جور میکنم: کاری قبول کردم و باید انجامش بدم هرچند دیروقت باشه. کاملا مشخصه که خودم رو گول میزنم. هنوز تا بیستمِ ماه چند روزی باقی است یعنی م

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

وقتی تو مینویسی، کلمه ها جان میگیرند، نفس میکشند، شکل میگیرند، میخندن و هرازگاهی آه هم میکشند. لحظه هایی که نوشته هایت صدا میشود و در فضا میپیچد، صدا و نوشته ات عطر یاس به یادگار میگذارند برای آن زمان و مکان.

همین :)

:: بیخوابی.. بیداری..

:: هجوم یه عالمه فکر و خیال..

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

حرف بزنیم. :)

امکان نظر دادن به صورت ناشناس هم فعاله.

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

"در تمام طول مسیر هنگامه یکبار هم نگاه از خیابان برنگرفت، سالها بود که وجودش را چنین اشتیاقی لبریز نکرده بود، او به خانهای میرفت که متعلق به محبوبش بود و میتوانست بو و وجود او را در آن خانه احساس کند

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

یکی یکی دکمه های پیرهن مردونه راه راه صورتی سفیدم رو میبندم، دکمه آخر از بالا رو که میبندم بابام میگه: خفه نشی یه وقت؟! لبخند میزنم و بارونی نقره ایم رو میپوشم و میگم: بابا خوب شدم؟! بهم میاد؟! میگه:

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

امروزمان ادبی-هنری گذشت، من نمیدانم چه در دل آدمها میگذرد، شب خود را با چه فکرهایی صبح میکنند. عموحسن هم یکی از همین آدمهاست که نه از دلش خبر دارم نه از دینش، مطمئن نیستم خوشش بیاید عموحسن خطابش کنم ی

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

پارسال دغدغه هام متفاوت با غدغه های امسالم بودن، دلخوشی هام با دلخوشی های امسال فرق داشتن. ده روز اول آذر ماه پارسال از تلخ ترین روزهای زندگیم بودن. روز اول داغون، روز دوم داغون، روز سوم داغون. ماه بع

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:21

صفحه بندی